یـــــــــــازهرا
ای گل باغ پیمبر كه زجور عدوان
شده آزرده رخت از غم و رنج دوران
بودی اندر غم فقدان پدر افسرده
آذرافشان دلت ای سیده ی هر دو جهان
دیده گریان زغم مرگ پیمبر بودت
همدمت اشك بصر بود وفراق وهجران
ظالمین غصب خلافت زعلی بنمودند
تكیه بر جای سلیمان به زده دیو و ددان
ظلم بنموده به پیغمبر وآلش امت
بشكستند ز در پهلوی زهرای جوان
محسنش را بنمودند شهید از ره كین
لعن ونفرین خدا باد به اهل طغیان
زده آتش به در خانه ی زهرای بتول
زین جسارت زده آتش به دل پیر و جوان
فاطمه گشته ملول از ستم قوم جهول
جای بنموده به بستر زجفای دونان
فدكش غصب نمودند وشهیدش كردند
آن دغل مردم مِیشوم بد بی ایمان
در حمایت ز ولایت به فدای دین گشت
بضعه ی پاك نبی فاطمه آن دُرّ گران
به علی گفت مرا غسل بده در شب تار
كه نیایند به تشییع من آن دژخیمان
به سپارم به لحد درشب تاریك علی
تا ندانند كجا دخت نبی شد پنهان
بنشین برسر بالین من ای راحت جان
تاشوم راحت از این دار بلا خیز جهان
ندبه بنمود علی برسرخاك زهرا
گفت ای كاش برون اشك علی شد باجان
در عزایت شده سیّال سرشك حسنین
زینبینت زبصر اشك فشان چون باران
زده آتش به دل پیروجوان نخل غمت
تا رهائی شده روحت زتن ای جان جهان
(اثرطبع استادحاج علی محمدرهائی شهرضائی)







